میلاد نور
ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ٢٧ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: دل نوشته

مبارک باد 


 
گاهی طلوعی
ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱٦ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: دل نوشته

گاهی که دلم به اندازه تمام غروب ها می گیرد چشمهایم را فراموش می کنم اما دریغ که گریه دستانم نیز مرا به تو نمی رساند

من از تراکم سیاه ابر ها می ترسم و هیچکس مهربانتر از گنجشک های کوچک کوچه های کودکی ام نیست و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد و یا کابوس های شبانه ام را نمی داند

با این همه نازنین این تمام واقعه نیست از دل هر کوه کوره راهی می گذرد و هر اقیانوسی به ساحلی می رسد و شبی نیست که طلوع سپیدی در پایانش نباشد از چهار فصل دست کم یکی بهار است 

پ.ن.1   ولادت حضرت معصومه (س) و روز ملی دختران رو  خدمت همه شما دوستان عزیز خصوصا دختران ایران زمین تبریک عرض می کنم


 
پرنده دل
ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز ٩ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: دل نوشته

ای پرنده !

من چه کنم ؟ تو پرواز می کنی و من پایم به زمین بسته است ... منتی بر دل غم دیده ام بگذار و تکه ای از دل را برای پرواز به امانتت بسپار....

آه ! که نمیدانی ... سفرت  با تکه غم دیده دل روح مرا به دو نیم می کند ... و شگفتا که زیستن با نیمی از روح تن را می فرساید... ای پرنده! آنگاه که پرواز می کنی کمی هم واپس نگر باش و با تکه دل غم دیده من سخنی بگو . مگذار یکباره از پا در افتد ... دل  فراق صاعقه وار را بر نمی تابد....

ای پرنده ! بگذار دل فریاد رعد را در طوفان محبت بشنود و باران هنگام طوفان را بچشد ... نگران خیسی دل مباش زیرا عادت او خیسی باران اشک بی طاقتی دنیاست ...

ای پرنده ! به تکه دل بگو و بیاموز که خستگی و غم دیدگی را به خاطر مسپارد زیرا که افق نزدیک است..... و خدایی بیدار که او را می بیند و به عشق او  همه حادثه ها را می چیند...به او بگو که به یادش باشد....

ای پرنده ! دست خدا به همراهت ... دست خدا به همراهت ....

پ.ن.1    دوباره یک فرصت و شاید یک امتحان ... فرصتی که شاید به پرواز بینجامد ... پروازی برای دل ... دعا کنید که بال های دل در گرد و غبار دنیا نشکند ...


 
برای نونا
ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ٥ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: دل نوشته ، اجتماعی

نونا تاوان اشتباه چه کسی را پس می دهد ؟

آفتاب ظهر 18 مرداد در سکوت مجموعه ورزشی آزادی خاطره ای تلخ را بر ذهن ورزشکاران و ورزش دوستان نگاشته است جایی که نونا پسانین دو و میدانی کار خراسانی بر اثر سقوط یک از درب های مجموعه ورزشی آزادی راهی بیمارستان می شود و به امید روزنه های امید طلوع سلامتی را آرزو می کند.

آری ! قصه قصه دختر 14 ساله ایست که به بهانه قهرمانی پیراهن ملی را طلب می کرد و در ماورای استاندارد ترین ورزشگاه ملی گام هایش را با شوق دویدن همراه می ساخت تا با هدیه فهرمانی منحنی لبخند را بر چهره پدر و مادر ترسیم کند اما چه حکم که بی تدبیری مسئولان استاندارد ترین ورزشگاه ملی طعم تلخ حادثه را بر کام وی نشاند و منحنی غم را بر پیشانی پدر و مادرش حک کرد.

 

به راستی شروع این قصه تلخ از کجاست؟ نونا تاوان اشتباه چه کسی را میدهد ؟ آغاز قصه از آنهائیست که یک عمر غصه ای را برا ی خانواده ای می آفرینند و خود را در پشت دیوار بی گناهی پنهان می کنند و مکان شروع آن ورزشگاهی است که مدیران آن بی تفاوت از کنار چنین حادثه ای می گزرند و بعد از این اتفاق ادعای بیمه مکانی ورزشگاه آزادی برای صد نفر را دارند راستی مگر هزینه تعمیر درب  ورزشگاه آزادی بیش از ده هزار تومان بود یا هزینه تعویضش بیش از پانصد هزار تومان می شد که اکنون باید نوجوانی سلامتی اش را هزینه کند؟

اما تلخی قصه از آنجایی شروع می شود که بعد از این حادثه مدیران ورزشگاه آزادی به جای عذر خواهی از بروز چنین اتفاقی مقصر حادثه را ابر و باد و مه خورشید و فلک می دانند و در جهت رفع تقصیر تمام تلاش خود را انجام می دهند غافل از آن که دختر در پی بی مسئولیتی آنها نفس کشیدن را هم از یاد برده است.

مدیران ورزشگاهی که تهدید می کنند اگر شکایتی از این مجموعه شود هزینه درمان این دخترک را پرداخت نخواهند کرد و شاید هم به نتیجه دلخواه رسیدند زیرا که شنیده ایم علت تاخیر یک ماهه در اعزام نونا به خارج از کشور جهت درمان کارشکنی های همین مسئولان بوده است مسئولانی که برای حفض جایگاه خود از رسانه ای  کردن این موضوع  وحشت دارند و به پدر و مادر این نوجوان را هم به وحشت انداخته اند که شکایت برابر قطع کامل هزینه های درمان است.

.