شب یلدای من
ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۳٠ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: دل نوشته

 

صدای تیک تاک عقربه های ساعت که به کندی حرکت می کند و ضربان قلب عزیزتر از جانش که رو به خاموشی می رود، نفسش را به تنگ آورده است. گویا دنیا در حال به پایان رسیدن است و او باید یک تنه بار تمام سختی ها را به دوش بکشد. انگار همین دیروز بود که تمام اقوام از به دنیا آمدن پسرانش ابراز شادی می کردند... و چه زود گذشت!

اکنون باید به جای پوشاندن رخت دامادی بر تن فرزندانش، آنها را به آغوش خاک سرد بسپارد و تنها عکس ها و خاطرات آنان، یادآور روزهای خوب حضورشان باشد.! و چه دشوار است پذیرفتن این واقعیت تلخ زندگی...

این جمله ها را پدری می گوید که به خود تلقین کرده است دیگر گریه نکند، اما انگار منتظر بود تا کسی پای درد و دل او بنشیند و تلقین خود را بشکند... و منی که در این وا نفسا فقط به دنبال یافتن سوژه ای برای یک برنامه تلویزیونی شبانه بودم ، مات و مبهوت با بغضی برگرفته از مظلومیت و تنهایی این پدر همراه شدم.

پدری که به هیچ عنوان راضی نمی شود در این برنامه تلویزیونی شرکت کند و ارزش کار خود و فرزندانش را به دنیایی ها نشان دهد، خیلی سریع گذشت. گریه و بغض با اضطراب شدید حتی فرصت نداد که بتوانم تشکری کنمبهقدر تلاقی شنیدن صدایش.اما یادگاریش بس جاودانه بود. " کسی که خدارا می شناسد توصیف نمی کند کسی که خدا را توصیف می کند اورا نمی شناسد...

این پدر ارمغان خدا بود، ارمغانی که با اهداء اعضای بدن فرزندانش ، اکنون غبار غم را از دل مادران ، پدران و همسران مشتاق به زنده ماندن عزیزانش زدود و واسطه ای شد برای آنهایی که زیرلب خدا را به واسطه می طلبیدند.

پس از تماس های مکرر سوژه ای دیگر پیدا شد و این سوژه آموزگاری بود که آخرین درسش، درس محبت بود ... در یک  عصر سرد من ماندم و گفته های این پدر که حتی یک لحظه هم از ذهن خارج نمی شد از سویی به استواریش غبطه می خوردم و از سویی دیگر دلم به حال این تنهایی و غم بزرگش می سوخت.

یکی دو ساعت پس از این گفتگو با یک عمل بچه گانه پیامکی لطیفه وار برایش فرستادم تا حداقل لحظه ای را بخندد و پاسخ او دعوتی بود برای شب یلدا، و من هم مشتاقانه پذیرفتم که با تاخیری یکی دو ساعته مهمان این خانواده پر مهر باشم.


 
اعتماد
ساعت ٧:٢٥ ‎ق.ظ روز ٢٥ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: دل نوشته ، جالب و خواندنی ، اجتماعی

اعتماد مثل کاغذه اگه مچاله شد هر چقدر هم صافش کنی معجزست به حالت اولش برگرده اونم با کلی سختی ... پس هرجا دلت شکست، خودت شکسته ها رو جمع کن تا هر ناکسی منت دست زخمیش رو به رخت نکشه!!!

 

___________________________________________________________

پ.ن:

سفیر تایلند ایران رو به عنوان اولین کشور گردشگر فرست به تایلند معرفی کرده ، کافیه بدونیم مهمترین ابزار گردشگری تایلند چیه تا به حال این اول شدن تاسف بخوریم...!!!

 


 
آینه خودم
ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز ٢۳ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: دل نوشته

 

امروز در مسیر گذر از راه روی زمان نگاهی به ساعات از دست رفته انداختم ساعاتی که گویی ساعت ها زمان نیاز دارد تا بدانی که چه کرده ای و راه روی خیالت را به کدام مسیر راه پیما  کرده ای!

رسم این راه این بود که در گیر و دار حقیقت، به گلایه هایی از خود رسیدم ، گلایه هایی از جنس خودم و دنیای خودم ... دنیایی که خود ساخته  کردار و رفتاری برگرفته از دنیای بیرونی هاست ، دنیایی که اکنون دنیای من شده است و سنگی بزرگ را در دلم بزرگ کرده است.

انگار سنگ دلم در دلم سنگینی می کند، راهی ندارم جز انداختن این سنگ! اما چگونه؟ چرا که انداختن این سنگ برابر است با شکستن آینه وجودی خودم...! آینه ای از نا مروتی دوستان با مروت ! آینه ای از حس نا برابری استادی که گفته هایش سرشار از برابریست! آینه ای از تدبیر مدیری که عقده مدیریت تنها یک جمله را به او آموخته است " همین است می خواهی قبول کن و بمان نمی خواهی برو" و ...

میدانم سهم من هم کمتر از همه آنان نیست، همانند پست گذشته خود می گویم من هم مقصرم ، مقصر آینه شکل گرفته خودم... پس بگذارید بشکنم ، شاید با این شکستن دلم از این سنگینی خالی شود ...

چند روزیست که کمر دردی عجیب و بدون دلیل امانم را بریده ، پروژه ای به نا حق از من گرفته شده، مقاله ای در یک همایش بدون علت حذف شده ، کمک به دوستان هم درسی نا خواسته سبب شر شده ، دلم از خودم حسابی دلگیر شده ... و به قول ورزشی ها کاملا حاشیه ای شده ...

میان این همه حاشیه  و درگیری با خودم، تلفنم زنگ می خورد... پشت خط مادریست که یادم رفته بود هنوز هم سرمایه های بزرگم را دارم ، بر خلاف چهره و رفتارم که حکایت از سنگینی خاصیست بغض راه گلو را میبندد و منی که چند سالیست  به خاطر شرایط تحصیلی و شغلی دور از آنها هستم این بار با مادرم به درد و دل مینشیم و تنها جلمه او ارمغانی زیباست و همیشگی " خدا بزرگ است"

خدای را بسی شاکرم که از روی کرم پدر و مادری فداکار نصیبم ساخته تا در سایه درخت پر بار وجودشان بیاسایم و از ریشه آنها شاخ و برگ گیرم و از سایه وجودشان در راه کسب تجربه های زندگی  تلاش کنم .

والدینی که بودنشان تاج افتخاری است بر سرم و نامشان دلیلی است بر بودنم چراکه این دو وجود پس از پروردگار مایه هستی ام بوده اند دستم را گرفتند و راه رفتن را در این وادی زندگی پر از فراز و نشیب آموختند.

پس به پاس تعبیر عظیم و انسانی شان از کلمه ایثار و از خودگذشتگان ، به پاس عاطفه سرشار و گرمای امیدبخش وجودشان که در این سردترین روزگاران بهترین پشتیبان است ، به پاس قلب های بزرگشان که فریاد رس است و سرگردانی و ترس در پناهشان به شجاعت می گراید و به پاس محبت های بی دریغشان که هرگز فروکش نمی کند، وجود و داشته هایم را به آنها تقدیم میکنم، باشد که همیشه در زیر سایه آنان قدر دانشان باشم.


 
من مقصرم، تو چطور؟
ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز ٢ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: اجتماعی

 

بعید می دانم در تاریخ هیچ کشوری اندازه ایران ناله و نفرین وجود داشته باشد، هر روز از مهد کودک گرفته تا مسجد و مدرسه شعار "مرگ بر" به آسمان بلند است، دعایمان سرنگونی این و آن است اما برای آبادانی چه می کنیم؟ ازکنفوسیوس نقل می کنند به جای نفرین کردن تاریکی بلند شو و شمعی روشن کن!
کار بسیاری از ما نفرین کردن است، چون به انرژی چندانی نیاز ندارد، ازخودگذشتگی و ایثار نمی طلبد و از همه مهمتر اینکه قرار نیست چیزی از جیبمان برود!

روح کار و شوقمندی برای تاثیر گذاری در سطح نازلی قراردارد، بسیار از تصمیم های دولتی ( فارغ از نوع دولت اش) با مقاومت جانانه هموطنان روبرو می شود، مدیران برای افزودن بر منافع خود می جنگند و مردم برای از دست ندادن داشته هایشان به ترفند های دفاعی مختلف تجهیز می شوند ومثل نرم افزارهای مختلف هر روز هم این اطلاعات منفی خود را به روز می کنند!

درمطلبی خواندنی که دست به دست چرخید آمده بود یادمان باشد که تفاوت کشورهای ثروتمند و فقیر، تفاوت قدمت آنها نیست. زیرا برای مثال کشور مصر بیش از3000 سال تاریخ مکتوب دارد و فقیر است! اما کشورهای جدیدی مانند کانادا،نیوزیلند، استرالیا که 150 سال پیش وضعیت قابل توجهی نداشتند اکنون کشورهایی توسعه‌یافته و ثروتمند هستند.

یادمان باشد که تفاوت کشورهای فقیر و ثروتمند در میزان منابع طبیعی قابل استحصال آنها هم نیست

ژاپن کشوری است که سرزمین بسیار محدودی دارد که 80 درصد آن کوه‌هایی است که مناسب کشاورزی و دامداری نیست اما دومین اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمریکارا دارد.

این کشور مانند یک کارخانه پهناور و شناوری می‌باشد که مواد خام را از همه جهان وارد کرده و به صورت محصولات پیشرفته صادر می‌کند.

مثال بعدی سوییس است.کشوری که اصلاً کاکائو در آن به عمل نمی‌آید اما بهترین شکلات‌های جهان را تولید و صادر می‌کند! در سرزمین کوچک و سرد سوییس که تنها در چهار ماه سال می‌توان کشاورزی و دامداری انجام داد، بهترین لبنیات(پنیر) دنیا تولید می‌شود.

پس تفاوت در چیست؟ تفاوت در رفتارهای است که در طول سال‌ها فرهنگ و دانش نام گرفته است.
تازمانی که هر ایرانی فارغ از اینکه مدیر باشد یا راننده تاکسی، نانوا باشدیا دانشجو، کارمند باشد یا کارگر، روزنامه نگار باشد یا سرباز، به وظیفه وتعهد شغلی خود وفادار نباشد، حساسیت و پیگیری نداشته باشد، تلاش برای بهترکردن و به سامان رساندن کارش نداشته باشد این کشور و این شرایط به همین شکل باقی خواهد ماند، تا زمانی که هر ایرانی مانند یک رئیس جمهور دلسوز منافع ملی کشورش نباشد، از کنار چکه کردن یک شیر آب در گوشه خیابان یا روشن ماندن لامپ اتاق محل کارش بی تفاوت بگذرد در بر همین پاشنه خواهد چرخید.

قطعاًاینکه قدرت در دست چه کسی باشد و با چه ایده ای بر مسند بنشیند بر زندگی مردم تاثیر دارد اما خود ما در این میانه هیچ نقش و وظیفه ای نداریم؟ شب هنگام وقتی مسواک می زنید و رو به آینه دندان های تان را نگاه می کنید برای لحظه ای به چشمهایتان هم خیره شوید واز خودتان بپرسید: من به عنوان یک ایرانی که کشورم را دوست دارم امروزشهروند خوبی بودم؟ به عنوان یک کارمند حضور یا عدم حضور من در اداره امروزتاثیری داشت یا اگر نمی رفتم کارها بهتر انجام می شد؟

منتشر شده در عصر ایران