دوستان خوبم این پست در عین طولانی بودن تاثیر گذار ترین پست برای خودم بوده چون میدونم طولانیه شاید فرصت خوندنش رو نداشته باشید اما اگه دوست داشتید بسم الله...

زبانم قاصر از گفتن است و دلم در امتداد یک حیات می سوزد نمی دانم تاکنون برای لحظه ای مرگ و زندگی را در کنار یکدیگر پیوند زده اید یا که خیر؟ اما چقدر زیباست جوانه گرفتن چند حیات که ساقه های ترک خورده آن در انتظار شکستن به لحظه ها دل سپرده بودند و چه باشکوه است لحظه ای که زیبا گلی با شکستنش  شاخه های محبت خود را به ساقه های ترک خورده گل های دیگر پیوند می زند و حیاتی نو را به آنان هدیه می دهد.

برای اولین بار بود که در کنار پوشش خبری یک جشنواره  (جشنواره پیوند اعضا) تحت تاثیر دل گفته های خانواده های اهدا کنندگان و دریافت کنندگان عضو دیده هامان نمناک می شد با مرضیه گلی که ساقه های ترک خورده اش با شاخه های محبت مرضیه ای دیگر پیوند خورده بود هم کلام می شوم  مرضیه می گوید " خسته تر از پروانه ای بی پر، بی رمق تر از برگ زرد خزان، ناامیدتر از ساق خشکیده در حسرت باران، چهار بهار عمرم با حسرت و درد خزان شد. ناامید از همه جا در انتظار مرگ ، دیگر تاب و تحمل بودن نداشتم"

می گوید : من بودم، انتظار،‌منتظر شفا از جانب شافی. می ترسیدم برای سلامتی ام دعا کنم که نکند با دعای من خانه ای داغدار شود. دیگر بریده بودم از دنیا و طبیبان آن، رو به ضامن آهو کردم خسته ی خسته، ناامیدتر از ناامیدان که"معین الضعفاء" طلبم از عشقت...

در آن لحظه ها بود که عزیزی رخت از این دنیای فانی بست و به سوی دیار باقی شتافت. همانا که گویند معبود گلچین خواهد کرد!
گویا آن روز که بر عزیزتان اسم می نهادید در حقیقت پروردگار او را ناجی برگزید. تا ستون خمیده کلبه ما را قائم کند.
در ماه مولود منجی عالم بشریت شنیدم گلی پرپرشد اما بدانید قلبش می تپد در سینه ی خسته من. سینه ای که تشنه ی قلبی با محبت بود ..... پر شد از مهر و محبت سینه ای که در یک قدمی مرگ بود، در انتظار بسته شدن پلک ها، اما ماند شاداب به برکت سخاوت دلتان.

و حال بشنوید درد و دل این گل با پدر و مادر ناجی اش: مادرم ؛ کلمات نایافتنی است برای دل بزرگت   پدرم؛ تو که از اولاد رسولی زبان خاموش است در برابر عظمت قلبت   مادرم ؛ آفتاب تلالوش از نور چشمان تو گرفت ...بوسه بر چشمانت باد    پدرم؛ سخاوت دریا از کریمی دستان توست ... بوسه بر دستانتباد آن روز که تازه داغدار بودید با جوله رضایت ملائکه بردستانتان بوسه زدند و از آن معبود بی همتا که هرگز بنده خود را تنها نخواهد گذاشت تمنا کردند که صبری بر دل بی قرار شما دهند تا شاید داغ را تسکینی باشد. ما نیز به درگاه الهی دست دعا بر می داریم که معبودا به این عزیزان که گلی زیبا از بوستانشان چیدی صبری بی انتها عطا کن.

و روح این گل زیبا را که با دم مسیحایش بر جسم بی جان جان داد در بهشت جاویدان با اولیا الله محشور بگردان .من همان قلب دختر شمایم که می تپم و زندگی می دهم دوست دارم بدانید با تمام وجودم دعایتان می کنم  و بدانید که شما نه تنها با سخاوتتان زنی مرده را زندگی بخشیدید بلکه سه فرزند را مادری دوباره دادید دوست دارم اگر قابل باشم مرا دختر خود بدانید "هرچند دختر شما کجا و من کجا"

" هل جزاء الاحسان الا الاحسان" 

[ ۸ امرداد ۱۳۸٩ ] [ ٤:۱٥ ‎ب.ظ ] [ محسن ناهید ]