این روزها روحم در کوران حوادث از خواب بر می خیزد و در ابری ترین روزها، سایبان را دنبال می کند، انگار در زیر سایه بان هم، سایه ام با من است ... این روزها غم خشکسالی دل، پایم را به آب آورده و زندگی را بر عصای مرگ تکیه زده، این روزها می ترسم، می ترسم که نکند عصای زندگی بر چاله چوله های گمراهی ام گیر کند و من در گیر و دار احوال و دنیای کنونی خود بر تخته سنگ داغ کردارم بی افتم ...  

این روز ها می ترسم، می ترسم که شاید این روزها را از دست بدهم... کم کم تار های کشنده صوتم رخت شبانه الفبا را در هم می کوبند و قامت کلمات را به کش و قوس و رقص می کشانند، چقدر سخت می نویسم، به قول یکی از سردبیران محترم، انگار نوشتن را، سخت گرفته ام و من ...

ترسم از به نیمه رسیدن لحظه های رمضان و از دست دادن فرصت ها بود... لحظه هایی که باید پرواز را به یاد آوریم! باید که پرواز را به خاطر بسپاریم ! باید که خیز برداریم! زیرا این جا، جای ماندن نیست...! یک صدا فریاد ها را فرو می خوریم، فریاد های غرور و خشم را، فریاد های خدنگ و نیرنگ را، فریاد های …

باید بیاموزیم، بیاموزیم که آمده ایم تا برویم، بیاموزیم که مراد دل خود را در کوچه پس کوچه های تاریک زمان فراموش نکنیم، بیاموزیم که به یاد آوریم چه گفتیم، آن گاه که پرسید: "الست بربکم" و شهد شیرین "بلی!" هنوز، زیر زبان همه ما و یادآور خاطرات دوران قشنگ با او بودن و با او نجوا کردن است !

شب های قدر فرصتیست تا قدر بدانیم لحظه های کنونی را، تا کودکی شویم و کودکانه از خدا بخواهیم که همیشه قدردانش باشیم و قدر بدانیم قدر خود را و از او بخواهیم که بالا بلند گرداند اندیشه ما را ....

دیشب لالایی های مادری در گیر ودار این افکار، مرا زودتر از کودکش به خواب کرد ...

لالا لالا گل پیچک بخواب ای کودک کوچک همه میگن میاد آقا امام مهربون ما/ لالا لالا لالایی میشه دنیای ما عالی پر از لبخند و خوشحالی گل ریحون و نعنایی/ لالا لالا گل انگور میشه چشمای نامرد کور امام مهربون ما میاد از راه خیلی دور/ لالا لالا گل میخک صدای ساز جیرجیرک بدی میره از این دنیا دعا کن زود بیاد آقا ....

در این شب های نورانی از همه دوستان عزیز التماس دعای فراوان داریم ...

 

[ ٦ شهریور ۱۳۸٩ ] [ ۳:٢۱ ‎ب.ظ ] [ محسن ناهید ]