امشب غمگینم ... و در کوچه پس کوچه های بی قراری، بر آرامگاه خاطراتم همراه با شمع غریبی­ام می­گریم ، اما انگار غروب بی پایان، اشک هایم را نا امید ساخته، و این غربت مرا از فراق یکی از دوست داشتنی ترین هایم , در چنگ خود در آورده است...

امشب غمگینم، بارها شنیده ام که غم نیز مانند شادی پاره ای از زندگی است و اگر "احترام " ببیند ،به جای خود می نشیند و به وقت هم می رود ... اما رفتنش ، این بار رفتنی را رقم زد که با رفتن عمر، رفتنش از یاد نمی رود.  

خداکند جوانه ای نمیرد  / و در نوکی ترانه ای نمیرد /  پری برای پرزدن نخشکد / صفای آشیانه ای نمیرد / خداکند به شهر آرزوها / غریب و بی پناه ، کس نباشد / درخت ها ی مهربان سرودند؛ / « پرنده باشد و قفس نباشد» / درخت ها ی مهربان سرودند / ولی قفس نه کم ، که بیشترشد / پرنده میوه نیست ، چیدنی نیست / چه قدرجوجه ، آه دربه درشد / خدا کند دلی ز ما نرنجد / گل از تماس دست ها نرنجد / خدا که گوش می دهد به هر آه / خدا کند دل خدا نرنجد.

نمی دونم شاعرش کیه، اما از ده ، دوازده سال قبل به خاطر اون حس زیبایی که این شعر داره حفظش کردم .

از همه دوستانی که شمیم مهربانی شون در بوستان به خزان نشسته دلمون وزیدن گرفت بی نهایت سپاسگذارم .

[ ۱٥ آبان ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ] [ محسن ناهید ]