وقتی راه سویه های زمان آدمی را در گرداب عاشقی گرفتار می کند، انگار زمین و زمان در همین گرداب خلاصه می شود انگار اوج رسیدن همین گرداب است ... آری سراشیبی عشق با لغزش یک علاقه، مرا هم گرفتار این گرداب کرد.

شاید گفتنش خنده دارتر از همیشه باشد اما من هم عاشق شدم ... عاشقی عاشق... و عشقی متفاوت تر از همه عشق هایی که آدمی به آن دل بسته است، می خواهم همچنان لبخند بر لبانتان بنشیند و با معرفی معشوقم این بار قهقهه را مهمان لحظه های سپری شده شما در این کلبه مجازی نمایم.

عشقی که زمان را برایم بی معنی کرده، عشقی که تمام کارهایم را زیر رویاهای آینده له کرده ، خبر و خبرنگاریست ... مطمئنم که اکنون بر مضحک بودن افکارم می خندید و مرا در این وا نفسای روزگار که هر کسی بر طبل غم و مشکلات خود می کوبد به مانند یکی از دوستان، یا ابله و دیوانه می خوانید، یا یک ثروتمند بی خیال دنیا و روزگار... ؟!

اما دستان و جیبم خالی تر از همیشه است و در ولوله هدفمند سدن یارانه ها وعده های غذایی را هم سانسور کرده ام و گاهی هم با هدفمند کردن اهداف و آرزو ها گشنگی و تشنگی را سیر و سیراب می کنم.

اما چقدر تلخ است که برخی ها در راه سویه های این عاشقی کارشکنی می کنند و کسانی که داعیه پهن کردن فرش پیوند من و این عشق را دارند به یک باره و از سرمدیریت ابزاری و شاید کمی حسادت و ساده باوری تغییر شکل و رفتار می دهند، هرچند امیدوارم این تفکر اشتباه من بوده به غلط از یک رفتار و یک جلسه چنین برداشتی را لابه لای فکر نا بالغ خود قرار داده باشم.

خلاصه روزگار و شاید غرور شکسته شده چنین باوری را در من نهاد ، اما من می مانم نه به خاطر یک عمل شاید ناخواستنی و یا اشتباه بلکه به خاطر اهداف و برنامه ها ... وقتی می توانم بسازم  تخریب معنایی ندارد وقتی می توانم راه را برای دیگران هموار کنم بستن دوام ندارد.

به هرجهت گاهی درد و دل کردن هم آرام می کند و من می مانم چون می توانم پس می روم تا بمانم و می مانم تا بسازم ، روی میز کاری من و بسیاری از همکارانم جمله ای زیبا از مولای متقیان حک شده است که آن را برای همیشه آویزه دل و جان خود کرده ام " این میز اگر ماندگار بود هیچ گاه به تو نمی رسید"

 

 

 

[ ۱٦ دی ۱۳۸٩ ] [ ٥:۱٥ ‎ب.ظ ] [ محسن ناهید ]