درهای زندگی همیشه بر یک پاشنه نمی‌چرخند، گاهی همه چیز بر وفق مراد است و گاهی ...  امروز در لابه لای سرک کشیدن برگ های یک تقویم یازده ماهه، از جاده زندگی یک ساله خود عبور کردم ، جاده ای که صاف و هموار نبود، گاه فراز و نشیب‌ و گاه سنگلاخ‌هایی که در تب و تاب گذر ایام اذیتم می کرد.

امروز احساسم حکایت از بی احساسی بود، بی احساسی که از فراروی تعریف اشتباه زندگی تعریف شده بود و من با همه ی رسیدن ها در حسرت نرسیدن ها، مرور گر جاده پر پیچ و خم یک ساله و بیست و اندی ساله خود بودم.

چقدر تلخ است که در گذر لحظه ها آبستن حوادث تلخ و شیرین دنیایی شوی و احساس را فدای زیبایی دنیایی و داشته ها و نداشته های آن کنی و احساس همچون غریبه ای گوشه گیر اسیر طوفان نامهربانی ات شود.

اما برای دل خوش کردن خویش باید بگویم که زندگی مجموع لحظه‌هاست؛ لحظه‌هایی شاد و غمگین، لحظه‌هایی سخت و آسان. لحظه‌هایی چون یک رود روان ؛ رودی گاه آرام و گاه خروشان. اما این لحظه‌ها و این جریان زندگی، هرگونه و هر چه باشند، یک نکته مشخص است و‌ آن این که باید زندگی کرد.

و به قول یکی از بزرگان " درعمق هر حادثه تلخ تجربه ای نهفته است که خود موجب گشایش در های خوشبختیست "

[ ۳ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ ] [ محسن ناهید ]