سری به غزل آباد گریه بزنیم،  از واژه ها بخواهیم تا با نخل های مدینه همدرد شوند،  کلمات را به تعزیت بقیع بفرستیم  نیمه شب است و از برق چشمان مولا یاد زهرا می چکد، در این دفن نهانی ناله ها و خون واژه های حسنین از پهلوی مادر جدا نمی شود.

پس از این دفن شبانه صبح را یارای دوباره برخواستن نیست، شب های مدینه ساکت خواهند بود و اندو ها مثل سرود رود در دلها جاریست، کجاست آن معصومیت سحرگاه که عطرش در خاطره سجاده های نیایش مانده است...

 کجاست شب های یاسی رنگ عفت و نجابت ، صدا صدای رنگ باخته شب است که همه چیز را در آتش تب خود می سوزاند امشب برای ستاره های عزادار هیچ قبری پنهان نیست، می بینند و همراه با ثانیه های ناگزیر می سوزند.

یاد تو فواره ای از فضائل تمام نشدنی است در تمام دوران ها، براستی که کوثر هرگز در روزن سنگ قبر نمی گنجد، مزار او در سینه عاشقان است.

و فردا عاشقانی گمنام که مزار زهرا را در دل یافتند و یا زهرا گویان پرواز عشق را سرودند، در میان من و تو راه عشق را می پیماند و ما فقط و فقط نظاره گر خواهیم بود ...

و ما...؟ مایی که در میان بازی های سیاسی و فقر ایمان راه حق را گم کرده ایم  و چقدر شرمنده ایم ...، شرمنده از علی و زهرا... شرمنده از همه خوشنام ها و گمنام هایی که در راه حق رفتند ، حق را یافتند و با حق محشور می شوند ...

یا صاحب الزمان چقدر سخت است که در این عصر نهانی همه را ببینم و تو را نبینم ... میدانم ...  میدانم  این ندیدن،  ندیدنیست که در چاله گمراهی خود گیرم ، ای یوسف زهرا پشتم خمیده بار گناه است و پایم لغزیده معصیت ...  حق تویی و حقانیت از آن توست ، وصله راهم را به راهت پیوند زن ...

[ ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ ] [ محسن ناهید ]