وقتی وارد بخش مدیریت وبلاگ می شم روی «ارسال مطلب جدید» کلیک می‌کنم و در تمام این مدت به دنبال واژه‌هایی که بی‌خبر رفتن، گوشه‌های ذهنم رو کنکاش می‌کنم، انگار همشون نامردی کردن و رفتن...! تا جایی که یادمه تا همین دیشب سر جاشون بودن ...!

خلاصه از گشتن و یافتن واژه ها که بگذرم، یادم میاد سالهای قبل، دوستی از استاد پرسید " آدم کیه؟ "استاد گفت " همون شخصیتیه که آزاده، اگه عالم بشی آزاد نمی شی ولی اگه آدم بشی آزاد می شی"!

من که ذهنم از این جمله کاملا هنک کرده بود برای فرار از درس و کش دادن موضوع پرسیدم  آزادی چیه؟

گفت: زندانی قرن های ظلمت رو اگه با نور مستقیم آفتاب مواجه کنن، بی شک چشمش رو میدزده و پلکاش رو می بنده... بهتره آزادگونه خودتون دنبال پاسخ آزادی و آدمی باشید ! الانم وقت کلاس و بی خود نگیرین، چون اگه یه ترم کامل روهم در این مورد حرف بزنیم به خاطر اینکه هر کسی یه تعریف واسه خودش داره به هیچ نتیجه ای نمی رسیم!

جمله استاد رو کنجکاوانه گوشه ای از کتاب نوشتم. اما هیچوقت دنبال پاسخش نرفتم. امروز بعد از اون همه مدت که از بدی روزگار و یا شاید خودم اون کتاب و پیدا کردم ، چشمم به اون  دو جمله استاد خورد دیدم که بی مناسبت با حال و روز کنونی خودم نیست.

گاهی وقت ها چنان احساس بدی داریم که اگه جهان و هر چه دورنش هست رو به ما بدن، باز هم حالمون بهتر نمی شه، حس سرگردانی داریم ، درونمون آشوبه و این آشوب اگر آرام نشه ملک وجود را به آتش می کشونه و به قهقرا می بره و این همون جنگ درون ماست، جنگ روح متعالی با خوی حیوانی،

اینجاست که انسان می خواد آدم باشه و حیوان می خواد حیوان باشه تو این جنگ باید به روح نیرو برسونیم تا بتونیم آدم شیم وگر نه حیوان درون چنگالش رو بر گلوی انسانیّتمون میگذاره و برای ابد خاموشش میکنه. و این پایان، آغاز سقوطه ...

تازه میفهمم که رسیدن به جواب جمله استاد چقدر سخته! اما اینجا و بعد از اون همه مدت و در این لحظه با این حرف‌هایی که دارم برای نگفتن، یک چیزی توی گلوم گیر کرده. آب هم خوردم، پایین نرفت بالا هم نمیاد...

موجود حسابی! تو آدمی یا نه؟

[ ۱٩ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ ] [ محسن ناهید ]