دل نوشته هایی وجود دارن که می تونی صدها صفحه از اونها بنویسی اما نمیشه نوشت ...

این روزا همه از امتحانات حرف می زنن ، چقدر خوب می شد امتحانات دانشگاهی هم مثل امتحانات زندگی بود آخه تو امتحانات زندگی هر جاشم که بلد نیستیم، اگه تقلبم میکنیم خوش شانسیم که مراقب خوبی داریم، همه رو میبینه اما به رومون نمیاره...

خیلی جالبه نه، در یه ترم با سه بار غیبت درست حذف می شه و کلی برای یه امتحان به خواهش و التماس میفتی، آخرش هم بهت میگن حذفی داداش، برو ترم بعد... موندم تو این ترم دنیا با اینهمه غیبت و گوشت برادر مرده خوردن ، با کارنامه مشروطی سر امتحان آخرت رامون می دن یا نه؟

امروز وقتی از بلیط فروش مترو بلیط خواستم گفت "بلیط یه سره می خوایی یا دوسره ؟ " گفتم یه سره ! با گفتن این دو کلمه ترسیدم آخه یه بلیط یه سره بدون تاریخ دارم که هر لحظه ممکن ok بشه ولی من آماده نیستم...

میون فراز و فرود های فکری روزانه ، دوستی تماس می گیره و بعد از کلی خوش بش از پرسیدم که از بچه های قدیمی خبر داره یا نه؟ میگه آره، پویا رو که یادته؟ ازدواج کرده...گفتم نه...؟؟!! کدوم کم عقل دخترش رو به اون داده ؟؟!! گفت محسن درست حرف بزن خواهر منو گرفته !!!

الان که با خودم فکر می کنم می بینم که دوستم اصلا خواهر نداشته !!! و هنوز این اخلاقش رو که دیگران رو سرکار نذاره کنار نذاشته

قبل ترها  فکر میکردم ، شب موقع خواب وقتی راحت خوابم  میره که تمام طول روز رو حسابی کار کرده باشم و حسابی خسته شده باشیم، همیشه فکر میکردم این پاداشی که به اون تلاش میدن اما الان مطمئنام  که اگه در طول روز کاری نکرده باشم که وجدانم درد داشته باشه میتونیم تو شب راحت بخوابم...

خدایا ! اینکه گفته اند : نگهداشتن ایمان در دوره آخر زمان همانند نگه داشتن آتش در کف دست است را از صمیم قلب درک می کنم.

[ ۸ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ] [ محسن ناهید ]