تو این دنیا یه عده آدم هستن که بی تفاوت از دنیا و هر چه که در اون هست به راحتی میگذرن و زندگیشون رو می کنند و از قضا بخشی از این آدم ها دانشجویانی هستند که بهشون می گیم سیب زمینی،  البته در بعض حالات گلابی!

این سبک زندگی حال و هوای دنیای بی خیالی دانشجوهای سیب زمینی هست. سیب زمینی هایی که یک دسته شون در سخوانند و یه دسته دیگه درس نخون . یک دسته شون در سلف دانشگاه ولو هستن و دسته دیگه با ماشین بازی و مهمانی رفتن و پز موبایل و دوربین و آی پاد جدید دادن تفریح می کنن.

البته باید بگم که میون این سیب زمینی ها گلابی هایی هم هستن که خیلی توی باغ نیستن و به سختی تفهیم مطلب می شن و نه خط خطی، نه راه راه، ساده ساده هستن؛ از همون هایی که اگه دنیا رو آب ببره اونها رو خواب می بره.

خلاصه کلام اینکه منم مثل یه کیوی فعلا توی یه باغی با این سیب زمینی ها و گلابی ها سر و کله میزنم ، جدایی از همه رفاقت ها و ارادت ها و به قول خودشون فردین بازی هایی که داریم بعضی اوقات از دست کاراشون حسابی کلافه میشم ، که الان هم یکی از اون موقع هاست.

امیدوارم خدا عاقبتمون رو ختم به خیر کنه...

×××

پ.ن.1 دیروز این استقلالی ها هم شبیه لبوی پخته شدن! می دونید چرا؟ چون انقدر از این شکست داغ شده بودن که نمیشد بهشون دست بزنی! و اگر هم دست میزدی بلافاصله وا می شدن! خنده

این مطلب رو هم یکی از دوستان برام ایمیل کرده بود:

پیشنهاد ویژه پرسپولیس برای دربى بعدى:

ما ١٠ نفره میایم توى زمین! دو گلم براى اس تق لا لى ها، از دقیقه 80 هم بازى شروع مى کنیم... خوبه؟ نبود؟ صدا نمى یاد؟

ﺍﯾﻤﻮﻥ ﺯﺍﯾﺪ,ﺍﯾﻦ ﺍﺳﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ 3 ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺑﻔﺮﺳﯿﺪ,ﺑﻌﺪ ﺍﺯ 10 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺧﺒﺮ ﺧﻮﺷﯽ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﯿﺮﺳﻪ ﺷﮏ ﻧﮑﻨﯿﺪ , ﺭﺣﻤﺘﯽ ﺷﮏ ﮐﺮﺩ 3 ﺗﺎ ﺧﻮﺭﺩ!

 در ضمن من پرسپولیسی هم نیستم !  رنگ فقط مشکی ، تیم فقط ابومسلم، حتی اگه تو لیگ یک باشه

[ ۱٢ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ] [ محسن ناهید ]