سرمشق
ساعت ٤:٤۸ ‎ق.ظ روز ٢٥ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: دل نوشته ، جالب و خواندنی

وقتی می شنوی که می گن یکرنگ باش مثل مشق های کودکی که فقط یه مداد داره ، تازه انگار یاد خودت می افتی  ...

از گام های کوتاه و سطحی می آغازی، مثل سرمشق های کودکی ات، می نویسی و خط می زنی خودت را، تا برسی به الفبای چگونه زیستن؛ و  چگونه تنها زیستن ...

پازل سالهای زندگی ات را نگاه می کنی. سعی می کنی به زیباییهایش بخندی و غمگین می شوی برای جاهایی که می دانسته ای درست بوده و با اندک نسیمی قطعه از دستت افتاده و گم کرده ای آن را.

و حالا باید بگردی دنبال تکه ای که نیست تا اثبات کنی که همه اشتباه می کنند...

خدایا آلودگی آدمها از حد هشدار گذشته؛ دنیا رو چند روز تعطیل نمی کنی ؟ ...  خدایا ما که تو این دنیا خوابیم، بیدارها چه دردی می کشند؟