همراه اول
ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: دل نوشته

اینکه آدم مجبور باشد هرشب بابت چهار خط نوشته به یک آدمِ دور، آدمی که آنقدرها هم نزدیک نیست، آدمی که تو را میان همین چهار خط نوشته پیدا کرده و خود واقعی‌ات را ندیده و نمی شناسد،  گزارش بدهد که خوبم یا خوب نیستم یا پشت نوشته هایم چه خبر  است و چی شده و چرا این چهار تا خط را نوشته ام اصلا اتفاق قشنگی نیست.

ممنون که نگرانم هستی و حواست به این کلمات هست. اما روزانه چندین نفر مثل تو می آیند و می روند و اینجا و آنجاو پلاس و هرجای دیگری که هستم را می خوانند. قرار نیست همه اینها شرح حال من باشد و من میان همه اینها، گزارش کار و شرح احوالات خودم را بدهم.

باور کن من هم آدمم و خیلی خیلی واقعی تر و عادی تر و جدی تر از آن چیزی که میان  این کلمات می گذرند زندگی می کنم و راه می روم و نفس می کشم. قرار نیست تمام بخشهای زندگیم براساس احساساتی که بعضا میان کلماتم ریخته شده بگذرند.

تنها چیزی که هست من میان این کلمات آزادترم. اینجا می توانم خودم باشم و خودم نباشم. از دوست داشتنی هایم بنویسم و از دوست نداشتنی هایم. بگذار کلماتم مال خودم باشند. اینها تنها دارایی های شخصی من‌ هستند...

پ.ن 1: این نوشته رو بیشتر برای یه نفر خاص نوشتم که خودش می دونه...