٨٩٢۶ روز از زندگی من گذشته و هنوز نمی دونم این یعنی کم یا یعنی زیاد! هر لحظه ای که می گذرد به طول عمرم اضافه می شود و از فرصت باقی مانده ام کاسته. تیک تاک، تیک تاک…!؟

با هر نفس انی از فرصت های دنیا کم  می شه و گامی به سوی نقطه صفر این سرمایه گران بها بر میداریم هستی ما در دنیا بر مرکب جسم سواره و باید اون رو برای رسیدن به هدف معین الهی به کار بگیریم  پس بازنده ایم اگر این فرصت ها و امکانات ابزار هدایت و تعالی روحمون نگرده...

هوای الود دنیا شیشه های عینکمون رو دودی کرده گاهی وقت ها لازم اون ها رو پاک و یا عوض کنیم تا دیدمون نسبت به دنیا و زندگی عوض بشه

و با یادی از سهراب که میگه:

دنگ... دنگ...
ساعت کنج زماندر شب عمر
می زند پی در پی زنگ.
زهر این فکر که این دم گذر است
می شود نقش به دیوار رگ هستی من.
لحظه ام پر شده از لذت
یا به زنگار غمی آلوده است.
لیک چون باید این دم گذرد،
پس اگر می گریم
گریه ام بی ثمر است.
و اگر می خندم
خنده ام بیهوده است.

دنگ...، دنگ ....
لحظه ها می گذرد.
آنچه بگذشت ، نمی آید باز...

[ ۸ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ۸:۳٩ ‎ب.ظ ] [ محسن ناهید ]