... چه داستانی دارد این اربعین... این زینب است که به امامت زین العابدین به سوی کربلا می اید ... این زینب است شکسته اما پیروز خمیده اما عزیز با قافله یاس های کبود به باغستان لاله پای می نهد                                

شگفتا ! چهل روز قبل این کاروان را دست بسته و اسیر از کنار پیکر های پاک شهیدان عبور دادند انوقت بهای یک یا حسین چند تازیانه بود اینک اما زینب همه جا را کربلا کرده است ... عاشورا را پرورش داده دست ظلم را بسته و خود ازاد و سربلند به سوی برادر می اید ... برگ ریزان را دیده اید؟ ... حکایت سلام دوباره ال الله با شهیدانشان این گونه است ... زینب را اما با برادر رازی دیگر است . چه زیارتی است این زیارت ...

گودال قتله گاه این بار ... باز هم وعده خواهر و برادر است ... زینب به دیدار برادر می اید  تا از ماموریت الهی اش گزارش  دهد...      

شنیده اید روز یازدهم ان گاه که چشم زینب از بین شمشیر ها و نیزه های شکسته به بدن چون گل پر پر برادر افتاد از سر تعجب ندا داد : ایا تو برادر من هستی؟!

اینک ... جا دارد حسین نگاهی به قامت خواهر بیفکند و از تعجب بگوید ایا تو خواهر من هستی؟!

[ ۱٥ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ٥:٢٠ ‎ب.ظ ] [ محسن ناهید ]