بسیار نادرند کلماتی که ارزش آنها بیشتر از سکوت است

دیروز آن هنگام که دیده ام بار بی بضاعتی دوران کودکی را یدک می کشید و برای درمان دستان طبیب را نظاره گر بود در کوچه تاریک تنهایی به خاطره ها تبدیل شدم

در همان حال کوچه باغ خاطرات دوران کودکی را پرسه می زدم مهربانی را از نگاه کودکیم دیدم که ندانسته اش در این دوران پوشیدن کفش هایش بود اما حالا بزرگ شده است و تنها دانسته اش پوشیدن کفش هایش است !!!

در اعماق تفکراتم زمزمه می کردم کاش می شد باور های تیره ام با این اشعه سوزانده می شد و می فهمیدم دل من منزل تاریکی نیست

________________________________________________________________

پ.ن.١ و این هم برای دوستی که در نظرات خصوصیش منو با یه زبون دیگه خیلی مورد لطف!!! قرار میده

Deutsch Ich liebe meine Zunge Dein Gesicht ist mein Blut, obwohl dieser Sprache vertraut zu Ihnen bin ich komplett, obwohl ich weiß, du weißt aber du besser Respekt und Gerechtigkeit anstelle von Bargeld zu benutzen Beleidigung und Respekt sich selbst glauben Die Menschheit verdient gemildert werden

[ ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٩ ] [ ٦:۱٦ ‎ب.ظ ] [ محسن ناهید ]