غریبه

غریبگی یعنی ریشه داشتن در جایی و سر برآوردن از جایی دیگر، وابسته‌ی خاک سرزمینی بودن و تنفس کردن در هوای آسمانی دیگر، آب خوردن از آنجا و زرد شدن در اینجا.

غریبگی، فاصله‌ی ریشه‌هاست تا شاخه‌ها ... امتداد این فاصله، نمودار صبر است ، کشیده شدن از نقطه‌ی " آ " تا نقطه‌ی "ی"

آ...ی ریشه هایش را آنجا گذاشته است و درختی که در اینجا  خواهد مرد.

احساس می کنم خون هزار کلمه بر گردن من است. قتل هزار عاشقانه ی نسروده و خفگی حنجره ای که می توانست برای کسی بخواند...

 

پ.ن 1: چند باره عذرخواهم از تایید نشدن نظرات پست قبلی ... مشکل از پرشین بلاگه ... شاید اونا غریبه گیر آوردن!!!

/ 10 نظر / 20 بازدید
رضوان

ازاین گلوی چرکی هرچه بگویی یر می آید جز دو خط حرف نگفته! این صبح مضحک بهاری هم اگر نتواند سکوت ماهیان را بشکند که باید برود پشت مشرق یک چراغ قرمز پاییزی روی پشت بام بی حوصله گی اش چرت بزند! + این گلوی چرکی حرف نگفته برای گفتن زیاد دارد..

پویا حسینخانی

سلام این حس آشنا را کاملا می شناسم من با غریبگی غریبه نیستم بلکه با او زندگی کردم خوب است که با اعترافت از عذاب وجدان قتل هزاران عاشاقانه نسروده راحت شدی... امیدوارم این قتل ها را جبران کنی[گل]

م . آزادمنش

با خوندن این مطلبتون بی اختیار یاد تیتراژ پایانی برنامه مه عسل افتادم با من غریبگی نکن / با من که درگیر تو ام / چشماتو از من برندار / من مات تصویر توام زیبا بود و قابل تحسین[لبخند]

سعیده حیه در

سلام متنتون خیلی عالی بود شاید بشه گفت تک تک جملاتش برام مانوس بود ممنون

قاف

شما غريبه گي؟؟؟؟؟ شما كه همه جا لابي داره برادر اينجاهم يه لابي بزن براي شما كه كاري نداره سه سوت همه چيز حله نكنه نمي خواي نظرات مارو تاييد كني بهونه مياري؟[نیشخند]

امیر پور رضوان

جانم محسن من ... آخه داداش من تو و غریبگی!!! همه جا هستی، همه جا حرف میزنی و همه جا کار میکن، یه شهر به این بزرگی همه تو رو می شناسن تازه وقتی هم نیستی حرف از تو هست و بعد تو و غریبگی!!! در ضمن خیلی به حنجرت فشار نیار که ناراحتی حنجره می گیری صدات اصلا به درد خوانندگی نمی خوره [نیشخند]

ندا مظفری

سلام مطالب دلنشینی دارید فاصله "آ" تا "ی" عمق نوشته هاتون رو نشون می ده خوشحالم از آشنایی با شما و مرور این مطالب زیبا امیدوارم دریچه های ذهنتون همیشه لبریز باشه از حس های قشنگ [گل]

مهدیه پوریادگار

سلام ...و من این غریبگی و این ریشه در خاکی دیگر داشتن و وابسته به سرزمین دیگر بودن و تنفس در هوای آسمانی دیگر و آب خوردن از آنجا و زرد شدن در اینجا را چقدر با همممممممممممممممممممممه وجودم درک می کنمممممممممممممممممممم................هییییییییییییییییییییی روزگار هیچ جوره چشم دیدن ما رو نداشتی![گل]

باغبان

زیبا و تاثیرگذار بود.