پایان ...

گاهی اوقات زندگیم عاصی می شود از خود من،  می رسم به آخر. فکر می کنم شده ام مثل مرگ مغزی ها؛ که فقط دستگاه ها بهانه اند برای زنده ماندنشان.

نمی دانم اما با همه ی داشته هایی که دارم و زندگی بر وفق مرادی که شاید چند صبایی قبل سنگ ها را برای رسیدنش روی هم می چیدم ، هنوز هم ذهن و دلم بهاری نشده است ، وقتی ذهنم نمی پذیرد و تکانی به خودش نمی دهد و دلم مثل هر سال همان طور خالی مانده، چه بهاری؟! بهار را دل آدم ها تعریف می کند و ذهنشان.

نمی دانم برای چیست این وقفه نفس هایم. که به سختی می آیند. چه سوزان اند،معلق ام؛ نمی دانم سراب است یا این بار آب، صد وای که آنقدر سخت شده ایم که نمی لرزیم و آنقدر فکرمان سنگین از یادهای پوشالی شده که جایی برای اندیشه نمانده...

بله ! خسته ام از دست خودم، از اینکه این رفیق که ان بالا نشسته و هر روز و هر ساعت عهد شکنی مرا می بیند  اما باز دوباره اعتماد می کند و برای شروع تازه ام دستم را می گیرد.

گاهی وقت ها فکر می کنم کاش رهایم کند برای همیشه ... شاید آن وقت آدم شوم ، اما نه ... اگر رهایم کند نا امیدی مرا از پای در می آورد.

برایم جای تامل است صفت ستار العیوبی خداوند؛ که روزانه از من بنده که قرار بود نماینده اش باشم بر روی زمین ، به جای لحظه های رفاقت ، دقایق خیانت می بیند و پرده پوشی می کند و آغوشش را باز تر، به راستی اگر جای خدا بودیم با خودمان چه می کردیم؟

دوستی می گفت؛ چقدر نوشته هایت با تو فاصله دارد و چقدر با این همه فاصله پست هایت به هم شبیه است، بله دوست من، حق با توست! اما من از اینجا که دلی گرفته می گویم، از دلی که کلید قفلش گم شده، از آدم سرگردانی که می گردد تا شلوغی و هیاهویی بیابد و خود را در آن گم کند می گویم ...

سعی می کنم که دیگر این طرف ها آفتابی نشوم و  تو هم سعی کن که این پست را  لابه لای همان پست های شبیه به هم قایم کنی، شاید این پست، پایانی باشد بر آغاز تسنیم عشق ...

پس بگذار آخرین دلنوشته ها را نیز بنویسم ... خدایا! خدای مهربانی های بی بهانه، همیشه جایی در حوالی دلتنگی های من جاری می شوی ...  جاری می شوی در ابری چشمانم، و می باری انقدر که آسمانی شود هوای ابری دلم، آنقدر که با همه ی روحم حس کنم ، داشتن تو می ارزد به همه نداشته های دنیا ... می ارزد ...

راستی برای شادی روحم صلوات بفرست ... نه! لازم نیست! فاتحه ام خوانده می شود...

/ 15 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی رفسنجانی

سلام با اینکه دوباره خواندمت اما.... هنوز دستم نمی رود به قلم! که بنویسم از این روزهایت ، از این روزهایم. از روزهایی که مدام در پی هم می آیند و هنوز من و تو در به در روزگار مان هستیم.... چه سخت است بندگی! چه سخت است بنده بودن برای چنین خدایی که همیشه و در همه حال با مهربانیش غافلگیرمان کرده! پ.ن: ولی خداییش من اگه جای خدا بودم ، کلا این سیاره زمین رو با همه آدمهاش «کل یوم» شیفت دیلیت می کردم و خلاص! متن ادبی فوق هم مال خودم بود که باز نگی ما بی احساسیم...[گل]

سعیده حیه در

سلام چرا پایان؟ همیشه برای دلسرد شدن زود است ادامه دادن را ادامه دهید شما هم مثل همه ی آدما خسته شدید حتی سرسختی هم نکردید بنویسید چون قلم قشنگی دارید چون...

پویا حسینخانی

سلام خدای مهربانی های بی بهانه .... فوق العاده ست ، جمله نابیه ... او بی بهانه دنبال ماست چرا ما دنبال بهانه می گردیم برای رسیدن به او فکر نمی کنم این پست پایان تسنیم عشق باشه ، این دلنوشته ها دنباله دار اگه خودت نمی خوایی حداقل برای ما بنویس ، خواندن این نوشته ها دلنشین است یا علی[گل]

ستاره

احتمالا شما ذهن و دلتون بهاری شده که به چنین نتیجه ای رسیدین ، خیلی ها هستند که دارن روزگار رو می گذرونند و فکرشون هم هنوز در خواب زمستانیه ، پس خوش به حالتون موقع برداشت هم میرسه نگران نباشین اولین باری بود که اینجا اومدم که با آخرین پست شما همراه شده چند پست آخرتون رو مطالعه کردم زیبا می نویسد امیدوارم این پایان مقطعی اون هم از نوع کوتاه مدت باشه

باران صبح

سلام مطلبتون خیلی قشنگ بود این احساس خستگی از خود یعنی آغاز راهی دوبار منتها باید همراه با خضوع و خلوص و خشوع باشد [گل]

قاف

مي خواستم بگم شما كه بريد ما به كي سر بزنيم باهش كل كل كنيم و بعدش بهش بخنديديم اما دلم نيمود اينم نوشتم چون بهتون گفته بودم زندگي شما بالاي پاييني داشته اما هميشه تو سرازيري هاي زندگيتون براي شما پله بود براي رسيدن به موفقيت ميدونم ومطمئنم اينم مثل بقيه اي اتفاقات زندگي تون پر از موفقيت شايدم پر از كفته[نیشخند]

مهدیه پوریادگار

سلام این نیز بگذرد........... فقط به ذهنم آمد همین را بگویم....همین و والسلام....[گل]

مرضیه. م

سلام دو سه باری مطلبتون رو خوندم ، به حس و حال خودتون کاری ندارم و نمی تونم قضاوت کنم اما مطلبتون بسیار دلنشین و تاثیر گذاره ، موسیقی وبتون هم واقعا فضا رو لطیف کرده امیدوارم که ذهن و دلتون بهاری باشه[گل]

مهدی فرجی

سلام خیلی دنبال پاسخ به خود نگردید چون خودتان به خود پاسخ داده اید خدای مهربانی های بی بهانه همین کافیست