منم ورزشکارم

 

از برای چند پست قبلی که غمبار شده بود از حرف های قلمبه و کامنت هایی که مکدریات نظرات را به دنبال داشت برآمیدیم تا گوشه ای از اولین تجربه ورزشکاری خود را در شب گذشته بنگاریم.

شامگاه دوش در پی امر تندرستی به اندرون باشگاهی وسیع دخول نمودیم. در فرجام نفس‌های پرشماره، به سبب تلاش طاقت فرسا در امر آب نمودن چربی‌های شکم و اطراف آن، به واپسین لحظات ورزشمان رسیدیم.

جایی که مقرر بود به مانند گذشته برای برگشتن به اوضاع ماقبل شروع(همانا سرد نمودن بدن) اندکی حرکات نسبتاً موزون عرضه داریم، لیکن به ناگاه شمارش ارقام جناب مربی به سرفه‌های مکرر انجامید و در همان لحظه (چند اپسیلونوم ثانیه) نفس تمامی دلیر مردمان تن ساز، به شماره افتاد.

اما دلیل این داستان تلخ(توأم با تبسم)، از این قرار بود که گویا تعدادی از تماشاگرنماهای فوتبال اندرون سالن(شما بخوانید 2 نفر) با هم گلاویز و غافل از حضور مأموران عزیزتر از جان(با مضرب هوش بسیار بالا) اندکی فحش نثار هم نموده‌اند.

در پی آن برای تفرق آن دو تن ایده‌ای بسیار خلاقانه به مخیله یکی از آن دوستان(وقتی که ما می‌خوابیم آن عزیزان بیدارند) دخول می‌کند و ایشان با حرکتی برگرفته از فیلم‌های آن ور آبی، افشانه‌ای از فلفل و گازهای عجیب و غریب را بر صورت دوستان درگیر خالی می‌کنند.

حیف که این عاقل غافل از وجود کانالهای متعدد آمد و شد هوا و محیطی از هر سو بسته، که پس از این واقعه افشاندنی، کانالهای عزیز نیز قبول زحمت کرده و آن گازهای تند و سوزان را به حلق عزیزان معتاد نشده(ورزشکار) می‌سپارند.

آخرالامر، آن جمع چاره‌ کار در این دیدند، تا با دهانها و دماغهایی پوشیده از لباسهای بالا زده عرق‌اندود به اندرون بر‌گشته، با سرعتی غیر قابل باور لباسهای خود را از مدخل کمدها بیرون کشیده و به حیاط آن مجموعه معظم درآیند و در همانجا عریان شده و مجدد ملبس شوند.

روایتی که در بالا قرائت نمودید، همه و همه مرهون مجاه دتها و شاهکار بی‌بدیل آن عزیز با مضرب هوشی فوق تصور بود، که اسباب حالات بحرانی روحی را برای رفتگان خود فراهم ساخت.

حال سئوال بنده اینست، که چگونه می‌توان در کلاس های نگرش از نوع سیستماتیک، از این خلاقیت جاودانه سخن نراند؟

/ 0 نظر / 18 بازدید