حال خوش

مادرها را دیده اید، گاهی وقتی چندین بار فرزندشان راصدا می زنند و بچه حتی رویش را هم بر  نمی گرداند حالا به هر دلیلی نمی شنود، قهر کرده و یا ....صبوری می کنند تا بیاید. بالاخره هم خودشان می روند دنبال دلبندشان ، دست به سرش می کشند و نوازشش می کنند تا بر گردد به آغوش مادر ....حتی اگر سر سخت هم باشد این فرزند، بالاخره به آغوش مادر باز می گردد .


حکایت تو با ما هم همین است در رمضان.
یازده ماه تمام صدایمان می کنی ، صبوری می کنی شاید حداقل رویی برگردانیم اما اینقدر درگیر بازی های دنیا شده ایم که نمی شنویم، شاید هم خودمان را به نشنیدن زده ایم و بالاخره هم این تویی که می آیی سراغمان . آغوش رحمتت را در رمضان باز می کنی و ما را در پناه خویش جای می دهی چون همیشه .


چقدر داری نوازشمان می کنی برای این نیامدن . اینهمه صبوری برای چه؟
برای اینکه باز هم بگویی تو عاشق تری به ما  .این را سالهاست که  فهمیده ایم . دیگر همه چیز را کنار می گذاری .تقسیممان نمی کنی به بد و بدتر . همه را یکجا پناه می دهی و باران رحمتت را بر سرمان می گسترانی.


حالا این منم ایستاده روبروی تو بد عادت شده ام می دانم .عادت کرده ام به اینکه فراری باشم اما در لحظه موعود بیایم و درخواست عفو کنم .


پس ببخش مرا و نگاهم کن مثل همیشه .تو که نگاهم می کنی احساس می کنم هنوز سر به راهم .و اگر صدایم کنی باورم می شود که باز دوباره مرا بخشیده ای .پس صدایم کن ...

/ 11 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرضیه

خدای من... گاهی با خودم فکر می کنم این قدر که تو به من فرصت دادی واسه بخشیده شدن، من به خودم فرصت دادم واسه خوب بودن؟!!! گاهی حتی نگاهت رو حس می کنم، اما تغافل می کنم و راهمو ادامه می دم... به کجا؟! نمی دونم. خدای نازنین من... دلتنگ نگاه و صداتم. دوباره ماه مبارک رمضان و فرصتی دوباره واسه شروع از سرسطر... اگه قلم تون سرسطره، واسه من هم دعا کنین. یا علی(ع)

رضوانه شریفی

استشمام عطر خوش رمضان از پنجره ی ملکوت شعبان گوارای وجود پاکتان [گل]

ریحانه

سلام دادش محسن حالت خوبه؟ نماز روزه هات قبول حق ... بهم سر بزن با وبلاگی که جدیدا درست کردم امیدوارم خوشت بیاد ....[گل] می دونم که خوشت میاد عکاسی های خودم هست که از شهر مقدس قمه لطفا نظر بده اگه بد میگیرم بهم بگو[گل][گل]

سعیده حیه در

من هم امیدوارم خدا توی این ماه برای همه کارای من صبوری کنه

قاطی پاتی...

پس صدایم کن ... که این روزها بی صدای تو من هیچم، من این روزها عادت کرده ام به تو ، مرا برای همیشه برای خودت نگه دار ... مگذار مانند ماه های قبل فراری باشم از درگاهت و مگذار مثل ماه های قبل تو را نشناسم، مرا همیشگی کن... من این روزها یاد گرفته ام که دستان خالی ام را برای گدایی بلند کنم و تو برای پر کردن دستانم بهترین ها را مهیا کرده ای می دانم... می دانم زندگی سخت است و دشوار ولی من به معجزه ی عشق تو ایمان دارم می کشم آخرین دانه ی کبریت را در باد هر چه بادا باد... دلم را به پنجره ی فولاد حرم امام مهربانی ها گره زده ام و استجابت دعاهایم را از ضامن آهوان خواستارم مرا دریابید که سخت محتاج دعاهای خیر شما عزیزانم ...

وحیدبهروز

[گل]

میثم سعادت خواه

سلام دلنوشتتون خیلی قشنگه خیلی با متانت با خدا حرف می زنید حرف های شما چون از سر بندگیست و اعتراف به عذر تقصیر خیلی به دل می شینه التماس دعا

محمد حسین

[گل] سلام اقای ناهید در این ماه من را هم دعا کنید.

قاطی پاتی...

آخر انسان گنه کار را کسی هم شفاعت می کند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ [گریه]