ابومسلم خراسان

امروز چراغ قرمز ها همه انتظار مرا می کشیدند تا عرض ادبشان را با تمام وجود نثارم کنند، پشت این ثانیه شمارها، سوختن زمانی را میدیدم که واهمه سوختن آفیش یا همان رویداد خبری را در دلم شعله ور می کرد شاید نمی خواستم سوژه های برنامه هفته بعد به راحتی در میان ثانیه شمارهای سرخ رنگ بسوزد.

به هر حال ترمز راننده ای که امروز او هم ترمز کشیده مسیر ها را طی می کرد در پارکینگ ورزشگاه پیر تختی مشهد گرفته شد، شنیدن له له تماشاگران مشهدی در پارکینگ، حدس و گمان تصویر بردار را به شکست ابومسلم سوق داد که البته رنگ واقعیت به خود گرفت.

سوت پایان بازی به صدا در می آید و ابومسلم همان تیم قدیمی کشور که هیچگاه به خاطر آن قرمز و آبی را بر مشکی ترجیح ندادم در مشهد به یک تیم گمنام باخت، باختی که این بار اعصاب مرا مثل آدامس که هیچگاه جویدن آن را دوست نداشتم می جوید.

میکروفون به دست به همراه تصویر بردار داخل زمین می رویم، کم کم بوی حاشیه با ورود هواداران معترض به زمین ،به مشام می رسید، اعتراض هایی که این بار تشریفاتی نبود و سرشار از عصبانیت بود، دوست داشتم من هم همانند آنها فریاد اعتراضم بلند می شد یا اینکه بطری آبی پرت می کردم و لگدی به در و دیوار و رختکن و نیمکت می کوبیدم اما وظیفه خبرنگاری مجابم می کرد که فقط نگاه کنم و نگاه های عصبانی را اطلاع رسانی کنم.

آغاز اعتراض ها به مدیریت باشگاه بود اما آرام آرام و هدایت شده این اعتراض ها به سمت صدا و سیما کشیده شد و در یک چشم به هم زدن انبوه هواداران عصبانی و معترض را در کنار خود دیدم که فحش و ناسزاهای رنگارنگ را نثار من و همکاران من می کردند، با نگاهی بهت انگیز نظاره گر تمام گفته ها و حرکات آنان بودم .

باورم نمی شد که یک باکس خبری که حتی گاهی خودم هم آن را نمی دیدم این گونه با خیل برداشت ها روبرو شود و این گونه هواداران معترض را به سوی من بکشاند، یکی می گفت که از فلان کس پول گرفتم و یکی هم از باند و باند بازی منو همکاران حرف میزد، هرچند تحمل این وصله ها بسیار سخت بود اما سکوت بهترین پاسخ برای این هواداران خشمگین بود.

شنیدن گفته های کسی که می گفت در نمازهایش نفرینمان می کند حیرت انگیز بود اما خدا می داند که هیچگاه شرافت خود را در عرصه خبر به لابی بازی نفروخته ام و همواره با تمام مشکلاتی که ایجاد می شد بیان واقعیت ها مهمترین هدفمان بود اما  انگار مقصر اصلی ناکامی ابومسلم ما بودیم...

هنگامی که وارد رختکن ابومسلم می شوم انگار نه انگار که تیم شکست خورده است، انگار این شکست طبیعی بوده است، با خداداد عزیزی که مصاحبه می کنم متوجه می شوم که این باخت ها برای او هم طبیعی شده، در پاسخ به سوالی درباره اعتراض هواداران می گوید که بازی خوبی انجام داده ایم نمی دانم هواداران به چه چیزی اعتراض می کنند...

پایان حاشیه های امروز خورد شدن شیشه ماشین راننده آزانس توسط هواداران منتسب به ابومسلم بود که داوران بازی را به محل اقامتشان میبرد، آخر کجای این رفتارها جای حمایت دارد ...؟!

یادم رفت که بگویم، حمایت چگونه؟ یادم رفت که بگویم آقایان ابومسلمی امروز کجا بودند تا سیل این اعتراض ها را ببینند، یادم رفت که بگویم هر وقت سراغ از ابومسلم می گیریم تلفن مسئول روابط عمومی این باشگاه خاموش است، یادم رفت که بگویم ، هرگاه برای حمایت از ابومسلم قبل از دیدار های این تیم محل تمرین را جستجو می کنیم سرپرست تیم در دسترس نیست، یادم رفت که بگویم مدیر هیات عامل این باشگاه هیچگاه حاضر به مصاحبه نیست چون می گوید ممنوع التصویر است، و مدیر عامل این باشگاه هم که...

امروز هم خوشحال شدم هم ناراحت! خوشحال از بازتاب یک باکس خبری و ناراحت از همه حاشیه ها و وصله هایی که شاید از روی احساس نصیبم شد...

با این حال ما همیشه ابومسلمی هستیم و همواره حامی این تیم ، و به یاد داریم که امسال ابومسلم به یک ثبات مالی رسیده است ، امسال حاشیه ها از این تیم کم شده است، امسال ابومسلم سرحال تر از هر سال است ، پس با حمایت یک دیگر به کمک این تیم می رویم امیدواریم بازیکنان و کادر فنی این تیم هم با غیرت و تعصب به کمک این تیم برسند.

/ 0 نظر / 15 بازدید