قرارعاشقی

اسفند رو همیشه خرداد مدرسه ای خودم می دونم ، زمانی که با دلهره به کارنامت نگاه می کنی تا ببینی با اوضاع و احوال درست چیکار کردی ! روزای پایانی اسفند برام مثل روزای پایانی عمر می مونه ، همیشه چنین حسی داشتم، نمی دونم شاید حسه یک پایانه و شاید هم یک آغاز ....

می خوام این آخر سالی برای دقایقی هم که شده دست خدا رو بگیرم و بیارمش این پایین. کنار خودم. همه سوالهام رو بپرسم تک تک. حکمت کارهاش رو بپرسم. او هم لبخند بزنه توی صورتم و نگام کنه و با مهربانی جواب بده...

... و دستش را بکشه روی قلبم و بگه حالا فهمیدی چی به چیه ؟! پس آرام باش و زندگی کن...خب حق بده وقتی نمی دونم و نمی فهمم، بی قراری کنم. من بنده ام و فهمم ضعیف. انصاف نیست...

حالا لطفا بگو قرارمون چه روزی و چه ساعتی...

/ 5 نظر / 22 بازدید
هیچکس

یادم باشد که خدا خیلی به من نزدیک است

هیچکس

(دود ) درگیرم ، درگیر این روزها روزهایی که سپری کردنشان همچون عمری دراز است درازایی به درازایی یک کاج بلند هر چند امروزه کاجی نیست درازایی به درازایی یک برج بلند برج هایی که دیدمان را گرفته اند دود شهر ها کورمان کرده اند ذهنمان ، فکرمان ، تنها به یک سمت و سو است دیدمان یک بعدی است آن چشم های دود خورده را می توان پنهان کرد زیر یک عینک دودی که سراسر جهان را به یک رنگ می نگرد

سعیده حیه در

می بینم که باز با خدا قرار خصوصی می ذارید امیدوارم که پیروز باشید و التماس دعا

نرگس محمدی

سلام...بعد مدتها اومدم اینجا.. دلم برای نوشته هاتون تنگ شده بود...[لبخند]

محمد

سلام ودرود فرا رسیدن سال جدید و نوروز باستانی ایرانی بر شما مبارک باد سالی خوب وخوش داشته باشید