برای یه نفر

وبلاگم رو به روز کردم چون به عزیزی کهنمی شناسمش قول دادم به خاطرش برای دیگران بنویسم. حتی اگر این دیگران، دو نفر باشند، البته خودم هم خیلی بی میل نبودم!

سخته .. سخته .. سخته از وقتی دستهایم با قلم دوست شدند و قلم سنگ صبور خط خطی های ذهنم شد ، بی شک تا همیشه باید برگ های دفترم را خط خطی کنم ...!

اما فعلا واژه ها یاری نمی کنند، عصا می خواهند که برخیزند، نهیبم می زنند، بیم دارم بنویسم نکند عادت را تصویر کنم.

امروز دلم خواست بدون پیش زمینه فکری تو این دنیای مجازی با خودم.. با دلم .. با آدمها رو راست باشم البته نه این که تا حالا اینطوری نبوده ها.. اما الان یک حس دیگه دارم برای نوشتن.. دوست دارم یک کم اعتراف کنم..

اعتراف می کنم اول دبیرستان 5 تا تجدید و دوم دبیرستان هم 7 تا تجدید ردیف کردم دیگه کم کم خودم رو آماده می کردم برای سر گذر...

اعتراف می کنم روزی که دانشگاه قبول شدم ، اون هم از نوع ملیش، هیچ کسی باور نمی کرد همه می گفتن که دروغ ساله ...

اعتراف می کنم که استاد نمره گرفتن و کلاس نرفتن از استادم ، جدیدترین و به روز ترین ایده ها رو دارم ...

اعتراف می کنم چند باری با آمار های من درآوردی حال مصاحبه شونده هام رو گرفتم و مجبورشون کردم که آمار واقعی رو بدن ...

اعتراف می کنم که چشم هام تنها عضو بدنم هست که دروغ نمی گه و فیلم بازی نمی کنه اما نمی زارم کسی توش دقیق و عمیق بشه چون اونوقته که به راحتی یک آب خوردن لو می رم ...

اعتراف می کنم که دیده ادما نسبت به من دیگه برام مهم نیست ، به این نتیجه رسیدم که باید خو خودم رو دوست داشته باشم ...

اعتراف می کنم که از رفاقت، دوستی و دشمنی با آدم های قدرتمند لذت می برم از آدم هایی که به سرعت در موضع ضعف قرار می گیرند حالم بد می شه...

 اعتراف می کنم هیچ وقت کسی نمی تونه بفهمه من چقدر غم دارم و چطور روزگار می گذرونم  و چه سختی هایی می کشم مگر خودم بخوام و حرف بزنم در غیر اینصورت عمرا...

اعتراف می کنم داد زدن های من اختیاری و با برنامه قبلی نیست اگه چیزی دادم رو در بیاره داد می زنم بلند ....

اعتراف می کنم کلا آدم وابسته ای نیستم ..ف به راحتی از همه چیز می گذرم ...

اعتراف می کنم نوع ارتباطم با آدم ها بسیار فرق می کنه هیچ گاه دو نفر را در یک جایگاه دوست نداشتم و ندارم...

اعتراف می کنم علی رغم همه مشکلاتی که دارم و داشتم و هر کسی جامی من بود کم می آورد ، ولی گاهی اوقات خیلی خوش شانسم به زنم به تخته ...

/ 5 نظر / 8 بازدید
قلم ساده

خیلی خوبه که میتونید به همین راحتی اعتراف کنید و بازگشت مجددتون رو به وبلاگتون تبریک میگم امیدوارم موفق باشید واقعا حیف قلم شما بود که تعطیل بشه

سنجاقک

[گل]

مهدی فرجی

سلام محسن جان خوشحالم که دوباره به خونت برگشتی اعتراف های جذابی داشتی تا حالا فکر می کردم که تو همیشه جز این شاگردای زرنگ بودی ، حالا خدا وکیلی چطور با این درس افتضاح دانشگاه اون هم دانشگاه ملی قبول شدی فکر کنم زمان شماها هم دانشگاه انقدر کشکی نبود منتظر پست های قشنگترتون هستم[گل]