بازی

رابطه ها را بازی می کنیم و با بازی ها رابطه ها را می سازیم. یک رابطه یعنی همه بازی هایش. قایم باشک. گرگم به هوا. کی بود کی بود من نبودم. گرگم و گله می برم. عمو زنجیر باف. خاله بازی. مهمون بازی. دکتر بازی و … گاهی بازی ها مهمند و بزرگ. فینالند. حذفیند. گاهی هم کوچکند و حاشیه ای.

یک بازی کوچک و محدود در محدوده ای کوچک و تعریف شده. هفته ای یک پیام کوتاه که می رود و می آید. دیدار به یک جمع دوستانه. ایمیل های گاه و بیگاه با سوژه یک حرف یا یک شوخی یا یک درددل معلوم. تکیه کلامی مشترک با کسی در محل کار…

باید حواست به بازی ها باشد. بازنده نباشی. برنده باشی. بازیت را به هم نزنند. جز نزنند. تقلب نکنند. یا شاید جر بزنی و تقلب بکنی و بازی بقیه را به هم بزنی تا بازنده نباشی.

می خواهی حریف باشی و قوی باشی و بازی را نبازی. تمرین می کنی و بند می کنی به یک بازی که انتقام یک باخت کوچک را بگیری. همه زندگیت را می بازی تا یک باخت کوچک در یک بازی کوچک را برگردانی. (بخوان آبرویت را پس بگیری.) می دانی اشتباه می کنی. خودت هم می دانی اشتباه می کنی و نمی خواهی کوتاه بیایی. نمی خواهی کم بیاوری و نمی خواهی پا پس بکشی. می دانی چرا؟ می دانی؟

بازنده بودن بد است. شک نکن. اما بازی بازی است. ما بازی می کنیم تا شیرین تر زندگی کنیم. زندگی نمی کنیم تا بازی کنیم و نبازیم. وقتی می بازی شاید یعنی بازی را بلد نیستی. قانون بازی را. شاید این بازی تو نیست. می دانی علاج حسرت باختن چیست؟ می دانی مهمتر از نباختن چیست؟ حتی مهمتر از بردن بازی؟

اگر نمی دانی از کجا و نمی دانی چطور، بازی های بزرگ را رها کن. از مینی گیم ها شروع کن. از بازی ها کوچک و محدود دور و برت. بعضی از بازی های کوچک زیر دست و پای ما سرشار از ایده های بزرگند. سرشار از حس های ناب. پر از آینده های نفس گیر نیامده و یادت هم نرود

بازی اشکنک داره، سر شیکستنک داره...

پ.ن.1: یکی از دوستان تو وبلاگش حسابی از خجالتم درآومده ، به همین خاطر می خوام شبیه همین مناقشات سیاسی برای یه مدتی تحریمش کنم!

پ.ن 2: اوقاتی که سرم شلوغ است و کارم شیر تو شیر! از زندگی لذت می برم مثل همین الان! غیبت بارش را می بندد، خواب رویا می شود و استرس به حداکثر می رسد اما تمام کارها انجام می شود و آن موقع است که حرف های دلت در تنهایی و خستگی به دلت می نشیند!

پ.ن 3:  اینم هنر علی آقای رفسنجانی، طفلک چه ذوقی کرده برای پرتغال خوردن و من هم که ... شاید اینم یه بازیه ...

http://img4up.com/up2/81255853526311067256.jpg

پ.ن 4: خیر مقدم می گم به کسایی که میان و همینجوری به وبلاگ سر میزنن، لطفا اگه حوصله خوندن مطالب رو ندارین، بی خودی وقت نذارید برای نظر گذاشتن، حالا نه اینجا بلکه برای تمام وبلاگ ها،  نظری  که مشخص می کنه طرف اصلا مطلب رو نمی خونه و نظر میذاره یه جور توهینه! آخه نظر گذاشتن که دیگه اجباری نیست! ( حالا به جز محمد حسین عزیز )

/ 12 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فهیمه

سلام چقدر بازی زیبایی با کلمات داشتین ... واقعا قشنگ بود تو همین چند پاراگراف ، 28 بار از کلمه بازی استفاده کردین تبریک می گم به این ذوق نوشتنتون[گل]

اکبرنیا

سلام مطلبتون بسیار زیبا و خواندنی بود بازی زندگی از نظرمن تنها اینه:"برای رضای خدا تلاش کردن ...[لبخند]

مرتضی ضیائی

سلام بازی های زمانه سرشیکستنک هاش خیلی درد داره گاهی اوقات درد بازی روزگار انقدر زیاده که قامت ایستادن بعد افتادن رو نداری بی خیال دزد و پلیس خودمون خیلی بهتره[گل]

پویا حسینخانی

سلام محسن جان بازنده بودن خیلی هم بدنیست چون دنبالش تجربه میاد و تجربه یعنی پیروزی ، پس خیلی از بازنده شدن تو بازی های زندگی نترس چون آخرش برد با توست [گل]

محمد حسین

سلام اقای ناهید راستشو بخواین من نفهمیدم ولی وقتی خواهرم توضیح دادیک کوچولو متوجه شدم با اینکه متن های شما رو نمیفهمم زیاد.ولی وقتی میبینم برای وبلاگتون مطلب جدید گذاشتید خوشحال میشم و خواهرمو صدا میکنم تا واسم توضیح بده قشنگ بود

سعیده حیه در

باید حواست به بازی ها باشد. بازنده نباشی. برنده باشی. بازیت را به هم نزنند. جز نزنند. تقلب نکنند. یا شاید جر بزنی و تقلب بکنی و بازی بقیه را به هم بزنی تا بازنده نباشی. سلام این تاثیر گذار ترین جمله اش بود برای خودم نوشتم تا... راستی متنتون خیلی ایهام داشت نکنه شما از من...؟ اره؟

کتیرایی

سلام دنیا یعنی بازی زندگی یعنی بازی شاید هدف از زندگی هم همین بازی ها باشد اما بازی جوانمردانه و فر پلی بهتر و ماندگارتره یا بازی با جر و تقلب ... یادمون باشه برنده و بازنده کاژشون رو تو این دنیا نمی گیرن ! آخرت فینال این بازیه ! چقدر خوبه که حواسمون به جام قهرمانی باشه...

مجتبی نوریان

سلام و ممنون جناب مهندس. شما همیشه لطف دارین و شرمنده می کنین اما ننوشتن نه از تنبلی است و بی علاقگی بلکه سخت گرفتارم و پر مشغله.چشم کم کم شیاه مشق ها رو شروع می کنم. به مطلب زیبایی اشاره کردی.دلم برای بازی های کودکی با دوستان هم سن و سال تنگ شده ولی امروز باید ترسید از همون هم بازی سابق رو دست نخوری!!!عجب زمونه ای شده،مگه نه؟

قاف

زندگي بابرد باختش قشنگ اما اگه آدم هميشه به برد فكر كنه وترس از باخت داشته باشه نمي تونه از زندگيش لذت ببره گاهي بايد يه چيزاي رو آدم به بازه تايه چيزاي ديگه رو به دست بياره كه شايد خيلي بهتر از اون چيزاي باشه كه باخته داده