سکوت و ...

این لحظات را فقط نگاه می کنم.

هیاهوی آرام اینجا دوست داشتنی است. حتی در این سرمای سوزناک

ورودی باب الجواد... ، صحن انقلاب ، روبروی گنبدت.

جای دلخواه همیشگی ام.

و سکوت ...

خط خطی های دلم را طلایی های گنبدت پاک کردند.

 

پ.ن: ببخشید از آپ دوباره و  گزافه گویی های هیچانه پست قبلی! معمولا وقتایی که خسته ام ، یکی از چیزایی که آرومم می کنه ، نوشتنه ...

/ 13 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناشناس

یا امام رضا اونایی که پول ندارن بیان زیارتت باید چیکار کنن؟؟؟ آقا دوست دارم... اگه این بار هم با همون دل گرفته راهی حرم شدید تو رو خدا ما رو هم دعا کنین[گل]

مریم جعفری

سلام جناب ناهید دو سه پستی از وبلاگتون رو مطالعه کردم ، قلم با صلابتی دارید ، جقدر زیبا گفتید ما همان کودک روزگاریم امیدوارم که این امید شما پر امید تر شود[گل]

مهتاب

بسیار زيبا، دلنشين و پر احساس. مث هميشه. حست برام ملموسه. واسه همه هست. لحظاتي که قاطي سروصداي ثانيه ها به ياد مياريم که هيچکي رو نداريم جز اون... اوني که همه کسمونه و ما باز فراموشش ميکنيم... [لبخند]

مهدیار

ديشب نمي‌دانستم به كدام يك از دردهايم بگريم. كلي خنديدم. دكتر شريعتي

پویا قاسمی

سلام . باورهای ما تو زندگی خیلی مهمه پس باور کنیم که خوشبختیم و و اتفاقات هم صلاح زندگیه، راستی آقا زیارت ها قبول

امین پور رضوان

داداش این توهمات رو می نویسی که مغزت تو نقشه ها هنگ می کنه دیگه ، ببینم ورودی باب الجواد رو چطوری به صحن انقلاب وصل کردی؟ فکر نکنم خط خطی های مغزت رو هیچ کسی بتونه پاک کنه[خنده]

افسانه

هرچه فریاد دلمان بیشتر ، سکوتمان باید که سنگین تر... این هم حرفیست

خواهرانه

این رسمش نیست که اینقدر بی قراریم. که اینقدر زود ظرف دلمان سر می رود. که اینقدر کوچک ایم. کم ایم. او هم آن بالا دلش می گیرد از این همه پریشانی و آشفتگی ؛ و از این همه «تعلق». به تو ایمان دارم چون می شود هایت می شود ... پایدار باشی برادر گلم [گل]

مرتضی

جانا سخن از زبان ما می گویی...