قلب شکسته

وقتهایی که حس ها، دردها و اندوه هایم بزرگتر از ظرفیت دلم می شوند، می ترسم، می ترسم و دستانم میلرزد و  قلبم حباب می گیرد...

خدایا گاهی فکر می کنم « رب اشرح لی صدری » هایم را نمی شنوی ...

می دانم که اسیرم و زندانی.  و خِرخِر نفس هایم توی فضای مسموم و آلوده این تنگنا می پیچد توی گوشم. اما به خودت قسمت میدهم که این بار صدایم را بشنو ... " اللهم کشف کل مریض ... "

گهگاه نگاهی هم به دل کوچک و قلب بی طاقت این بنده بی شکیب ات بینداز که چشم امیدش تنها به لطف و رحمت این طبیب است...

خدایا قلب خاله ام را به او برگردان ...

/ 0 نظر / 6 بازدید