دزدی عاطفی

چند روز قبل وقتی از سر کار به خونه بر می گشنم پیرزنی برای عبور از عرض خیابون از من کمک خواست سرعت اتومبیل ها در این بزرگراه (اشرفی اصفهانی زیر پل حکیم)  واقعا زیاد بود به همین جهت از این خانم خواستم تا کمی بالاتر بره و از پل هوایی این مسیر رو عبور کنه اما گفت که پاهاش درد میکنه و نمیتونه این پله ها رو بالا بره

همیشه معتقد بودم برای گسترش انسانیت کارهای زیادی را می تونیم انجام بدیم می تونیم چند ثانیه برای کمک به یک پیرمرد و پیرزن برای عبور از خیابان وقت بذازیم و یا ...

به همین جهت کمک کردم که این خانم رو  از این بزرگراه عبور بدم اماحین عبور از خیابان هدف دو موتورسوار سارق قرار گرفتیم  و علاوه بر سرقت کیفم که چیزی جز یه مقدار کتاب و کاغذ نداشت سرم به شدت با آیلند های کنار خیابون برخورد کرد و چند لحظه ای رو زمین افتادم

از خوش شانسی خودم گشت نیروی انتظامی همون لحظه از این خیابون عبور می کرد و بلافاصله اونها رو دستگیر کرد

اما چیزی که خیلی باعث ناراحتیم شد این بود که اونها اعتراف کردند که پیرزن با اونها همدسته ؟! وکمک خواستن پیرزن تنها یه نقشه بود

نمیدونم باید چی گفت؟ جز تاسف خوردن و اینکه چطور از احساس کمک به هم نوع برای اهداف پلید خودشون استفاده می کنند

شما کمی با دقت کمک کنید

***********************************************************

پ.ن.1 از اساتید بزرگوام جناب آقای دکتر محمد قوامی  جناب آقای دکتر مهدی موحدی و سرکار خانم مهندس مریم بزرگمهر که با کمک و پشتیبانی این عزیزان طرحم به مرحله نهایی جشنواره صنعت ساخت و ساز مرکز عمران ایران راه پیدا کرد کمال تقدیر  و تشکر فراوان رو دارم

/ 25 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی فریمان

محسن جان برادر من بهت گفتم نرو . اون از اصفهان رفتنت و بازی فوتبال دیدنت که زدن ابرو تو از هم شکافتن این هم از تهران موندنت که دمار از روزگارت در آوردن[قهقهه] حقت داداش بکش!!! جدای از شوخی خیلی مخلصتم تبریک می گم بهت میدونستم موفق میشی مواظب خودت باش به امید دیدار[گل]

نرگس محمدي

سلام.... آپم با: 15درس زندگي كه در هيچ مدرسه اي ياد نمي دهند! منتظر حضور گرمنون هستم....[گل][لبخند][گل][خداحافظ]

عباس چمنيان

با سلام و عرض ارادت خدمت محسن عزيز ، از اينکه به ما سر زدي ممنون ، وبلاگت بسيار پر محتوا و حاوي نوشته هايي زيبا و دلنشين است ، قلمي صميمي و راحت ، قالبي گرم و چشم نواز ، موسيقي آروم و رويايي ، همه و همه ، انسان رو مشتاق موندن در وبت ميکنه ، بهر حال لذت بردم . ضمنا هنوز ريالي از مطالباتم از پيام رو نگرفته ام ، زياد هم مهم نيست ، فقط بعضي نامرديها آدم رو اذيت ميکنه ، بگذريم [گل]

مهری حسینی

درود کاملا درست می گویی .در آن روزگاران در روم باستان و یونان کشتن زن به دست همسرش امری عادی شمرده می شد در حالیکه در ایران باستان الهه ی زن پرستی یا ایزد بانو داشتند و روزی را به گرامی داشت زن اختصاص داده بودند( سپندار مذ) زنی که در جوامع امروزی به طور مطلق هنوز او را قبول ندارند، آن زمان در ایران باستان ارزشی والا داشته و جامعه ی آن روزگار مادر سالار بوده. در پست " زن در ایران باستان" در آرشیوم دارم اگر دوست داشتی بخوان .انسان از این همه فهم و درک ایرانی آن روزگار متحیر می ماند.

مهری حسینی

کاش زمان به 2500 سال پیش بر می گشت. کاش زندگی از نو رفم می خورد و ای کاش همان بودیم که باید می بودیم.

سعید پورمحمودی

سلام مهندس اول از همه تبریک[گل] دوم تاسف از این وجدان های خاموش[ناراحت] و سوم روی برگه های صدا فکر کن و با قلم دلت امضا کن ضرر نمکنی[لبخند]

حسن قاسم زاده

ابتدای نوشته ات رو که خوندم،منتظر بودم که بگی آخه چرا شهرداری این پله ها رو برقی نمی کنه؟و داشتم با خودم می گفتم که شهرداری که داره این کار رو می کنه!اما غافلگیری عجیبی داشت این رویداد.اینجاست که می گن آدم انگشت به دهن می مونه! بازهم خداروشکر که آسیب ندیدی. رسیدن طرحت به جشنواره هم مبارک باشه. [گل]

الهام وفامهر

سلام بیشتر شبیه داستان ها بود متاسف شدم کامنتتون منو به فکر نوشتن یه پست انداخت زیر آب زنی... رسیدن طرحتون هم به جشنواره مبارک باشه تصویر جدید هم همین طور

مهری حسینی

درود گرانقدر . برو به وبلاگ بیداری 2 -نوشین در قسمت لینک هایم در وبلاگ زنجره. فیلم مومیایی 3000 ساله را ببین . جالب است . بدرود.

وحیدبهروز

سلام بدو کنید برید به وبلاگ دوستم احسان میرزایی یک چیزی نوشته خدایی عالیه بدو برید بخونید اینم ادرس http://online-reporter.blogfa.com/[پلک]